رادینرادین، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

@@ پسرم رادینم @@

بازی و شادی

سلام عسلم . نمی دونم چرا بعضی اوقات نمیتونم برای تو بنویسم و اون جمله بندی که می خوام توی ذهنم نمی یاد. بهر حال نشستم تا شاید بتونم. دیشب پسر عموی مامانی با خونواده اومده بودن خونمون که یه دختر ٥ ساله هم داشتن و تو هم که منتظر یه همبازی بودی از اومدنشون خیلی خوشحال شدی و بعد از چند دقیقه با هم رفتین توی اتاق و شروع به بازی کردین و اینقدر خوشحالی رو صورتت دیدم که من هم در کنارت شادی میکردم و گاهی میگفتم بیا به مامان یه بوس بده تا وجود خوشحال من رو هم حس کنی.آخه بچه هم سن تو خیلی کم داریم ... تا با اون بازی کنی. خلاصه هیچی به هردوتون نگفتم تا راحت بازی کنین اما دورادور حواسم بهتون بود تا اتفاقی براتون نیفته . ...
28 آبان 1390

با تو خوبم ...

سلام پسرک شیرینم. اومدم برات بنویسم تا لحظه های با تو بودن رو از یاد نبرم. کوچولوی دوست داشتنی من تابستون هم تمون شد و پاییز زیبا از راه رسید تا برامون بارون و برکت بیاره از آسمون. عزیز دلم میخوام بگم  پاییز و زمستون و خیلی دوست دارم بخاطر اینکه آدمها رو دور هم جمع میکنه اینقدر هوا سرد یا بارونی میشه که از دور هم بودن لذت میبرم .  اما یه اشکال کوچیکی که داره اینه که نمی تونم هر وقت که دوست داشتی تو رو از خونه بیرون ببرم و این تو رو اذیت میکنه چرا که همیشه بعد از ظهرا میبردمت بیرون و بازی میکردی و کاملا پسر ددری شده بودی اما با این اوضاع هوا و بارون پی در پی بیرون رفتن فقط با ماشین جایز است و بس. دارم سعی میکنم تا ببی...
6 آبان 1390

آینده از آن توست

عشق من سلام. نمیدونم الان که این مطلب رو مینویسم و تو داری میخونیش چند سالته و چیکار میکنی گلم. باید بگم که از الان احساس میکنم بزرگ بشی باعث افتخارم خواهی شد اما نمیدونم در چه زمینه ای هرچی که باشه من از الان تلاشه خودمو میکنم که در هر کاری که احتیاج به کمک داشته باشی با کمال میل کمکت کنم فقط باید بخوای عزیزم. تو از الان داری به من ثابت میکنی که براحتی میتونی همه چیز رو یاد بگیری و همیشه باعث شگفتی اطرافیانت میشی اینطوری بگم که ما همیشه در حال اسپند دود کردنیم برات عشقم. وقتی که باهات میرم بیرون احساس خوبی دارم و اطرافیان این احساس رو دو برابر میکنن با نشون دادن احساسشون به تو .معین یه آهنگ داره خیلی قشنگه دیشب pdf  پخشش کرد. میگ...
29 مهر 1390

جشنواره غنچه های شهر

روز بهترین پسر دنیا مبارک. عزیزکم برای اینکه تنوعی بشه بردمت دومین جشنواره غنچه های شهر که در بوستان گفتگو برگزار شد و اونجا هر چه قدر که دوست داشتی بازی کردی و من هم از اینکه میدیدم شادی روحیه خودم هم عوض شد . آخه احساس میکردم که چون از شیر گرفتمت اخلاقت عوض شده و احتیاج به یه تفریح یا مسافرت داری اما این جشنواره بهانه خوبی شد تا ببرمت تا اونجا با بچه ها و اسباب بازی ها و همچنین بادکنکهای رنگارنگ که تمام غرفه ها رو پوشونده بود بازی کنی که خدا رو شکر بهت خوش گذشت و تا دلت بخواد اشانتیون و بادکنک گیرت اومد مثل جعبه خمیر بازی- انواع پازل- مداد رنگی- ماژیک و بادکنکهای خوشکل که از دیدن و گرفتنشون لذت میبردی. تازه مامانی هم برات کل...
21 مهر 1390

خوب بمون عشقم

رادینم،عشقه من ! دارم روزای سختی رو پشت سر میذارم و احساس خستگی میکنم باید بگم تنهایی نمی تونم تو رو نگه دارم . خیلی بهانه گیر شدی و مثل قبلا با من کنار نمیای .  این روزا اصلا خونه نمی مونم چند روز خونه مادر جون و چند روز خونه عزیز جون واقعا بعضی اوقات می مونم باید چیکار کنم . خوابم کافی نیست یک هفته قبل مریض شدی و همش دلنگرانیمون تو بودی بعد از گرفتن آزمایش خون و بیقراری تو فهمیدیم که کمی هم کم خون شدی و آهنت پایین اومده ومن فکر میکنم که از چند هفته پیش سرما خورده بودی و نمی شد قطره ویتامین بهت بدم و شربتهای آنتی بیوتیک هم تو رو ضعیف کرد  و بعد از اینکه خدا رو شکر خوب شدی من و بابایی سرما خوردیم و مجبور شدیم خونه نباشیم...
17 مهر 1390

از شیر گرفتن رادینم

    عزیزکم امروز روز ٥ از شیر گرفتن تو عزیزمه پنجشنبه رفتیم خونه عزیز جون و من دیدم شرایط مناسبه و تصمیم رو جدی کردم برای از شیر گرفتن تو عزیزم هر چند که این چند روز برای من از نظر روحی روانی خیلی سخت بود اما چاره ای نبود چون ٣ ماه دیگه یعنی ٨ دی ماه تولد عشقم بود و توی زمستون نباید از شیر گرفت و هرچی هم میگذشت وابستگیت به شیر بیشتر میشد و گرفتنت سختتر. هر طور بود همون شب رفتم و برات یه عالمه خوراکی - شیر و چیزایی که دوست داری خریدم تا اگر بهانه گرفتی بهت بدم . چیزایی مثل شیر دنت- شیر- آناناس- موز -بیسکویت - kit kat - بستنی و ... خلاصه هرچی پیش رفتیم تو بیشتر بهانه شیر رو میگرفتی به شب که رسیدیم بهانت بیشتر...
12 مهر 1390