کالسکه گردی با رادین
.gif)
پسر گلم امروز بعد از مدتها سوار کالسکه شدی و با مامانی رفتیم بیرون و کلی خوراکیهای خوشمزه خریدیم. آخه قبل از اون زمستون بود بعد هم عمو سیاوش میومد دنبالت . یا با ماشین میرفتیم بیرون و فرصتی نشده بود که کالسکه گردی کنیم. اولش موقع سوار شدن کمی نق زدی اما بهت پاستیل دادم و دیگه بهونه نگرفتی .
.gif)
از اونجا که مامانیت عاشق مجله و جدول و بعد از اومدن تو نازنین فرصتی برای خوندن نداشت اول رفتیم کیوسک روزنامه و چند تا مجله ورق زدم و از اینکه همش تبلیغات داشتن و هیچ مطلب آموزنده ای نداشتن تصمیم گرفتم
.gif)
مجله آشپزی خانواده رو بگیرم که خیلی هم خو ب بود و یه برنامه اختصاصی 14 روزه هم داشت که خیلی جالب بود. بعدش یه دور یزدیم اومدیم خونه ناهار خوردیم.
و خاله مهسا هم زنگ زد که خداحافظی کنه چون دارن میرن ماه عسل دبی. ایشاله بهشون خوش بگذره و کلی کیف کنن. رادینم باید بگم من این ماه رو خیلی دوست دارم چون
.gif)
نطفه گلم توی این ماه بسته شده و بخاطر اینکه تولد خاله مهسا هم توی این ماهه که من خیلی دوسش دارم واین دوست داشتن یه دوست داشتن خاصه.
.gif)
بعدشم بخاطر اینکه نمایشگاه کتاب توی این ماهه و پر از خاطره است برام. من قبل از اینکه تو بدنیا بیای با خاله مهسا و یکی از دوستای صمیمیم میرفتی هر سال نمایشگاه کتاب و با پارتی بازی و آشنایی با دوستان خاله مهسا کار پیدا میکردیم نه بخاطر پول بخاطر علاقه ای که داشتیم و آشنایی با آدمهای مختلف تازه کلی هم کیف میکردیم آخیی یادش بخیررررررررررررررر. خیلی فضای جالبی داره که من عاشقشم.







مامانای نینی وبلاگی و دوستان خوب رادین کاشکی یه قراری میذاشتیم اونجا همدیگه رو میدیدیم و برای گلامون کتاب میخریدیم تا با فرهنگ کتابخونی بیشتر آشنا بشن. الان که میخوریم به آخر هفته و شنبه هم سر سام آور شلوغ میشه پیشنهاد من برای یکشنبه است که راحتتر بتونیم همدیگه رو پیدا کنیم و کتاب بخریم.البته بدون بچه .میتونید تا جمعه مشورت کنید و به من تلگراف بزنید
. نظرتون چیه؟


کالسکه گردی با رادین
